خرید بک لینک

درباره سایت

۹ تیر

آخرین مطالب

امکانات وب

الان که دارم این متنو مینویسم در خوشحال ترین حالت چند ماه اخیر به سر میبرم ...

لحظه به لحظه ش رو یادمه ...

هرچند اولش ناراحت شدم..اومدم فرودگاه و وقتی منو دیدی حس کردم خیلی خوشحال نشدی .. نمیدونم شاید من اشتباه کردم ..

تو فکرم بود باهات برم یه کافه .. یکم بشینیم تا این دلتنگی ها یکمش برطرف شه .. بعد با هم بریم کاسکاد .. آخه اونجا رو خیلی دوس دارم .. دلم میخواست اونجا بغلت کنم و دستاتو بگیرم ..

ولی وقتی گفتی بیا خونه ی ما و شب اونجا بمون .. بهترین لحظه هام ساخته شد...

خوبیدن بغل کسی که عاشقشی .. مگه بهتر از اینم میشه ؟ اصن داریم مگه ؟؟

حس کردم اولش تو بغلم حس خوبی نداری . ناراحتی یا شاید خجالت کشیدی.. ولی وقتی محکم بغلت کردم انگار تو هم اینا رو یادت رفت ...

با د قت همو میبوسیدیم ... انگار لبا منطقه ی ممنوعه بودن ...

نمیدونم یهو چی شد.. من بوسیدمت یا تو .. ولی میتونم بگم واسه یه ثانیه قلبم وایساد ...

لبات شیرین بود..شیرین تر از عسل ...

دلم میخواست زمان همونجا وایسته و جلو نره ...

لنتی.. تو فوق العاده ای...

نمیدونم دوباره کی میتونم بغلت کنم .. پیشت بخوابم .. اصلا میشه دوباره ؟؟

میشه دوباره طعم اون لب فوق العادتو بچشم ؟؟

برچسب: نویسنده: آرمان شریفی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 3:48

صفحه بندی