بهش میگم مادر من ، قصد ازدواج ندارم ...
نمیدونه تو دلم به یکی متعهدم ...
اینو که با خودم میگم میترسم ...
اصلا تو به من به چشم چی نگاه میکنی ؟
همسر نه .. ازواج نه .. ولی اصلا کسی هستم که بخوای زندگیتو کنارش بگذرونی ؟
فک میکنم نه .. من با ایده آل های تو خیلی فرق دارم .. من قطعا اونی نیستم که تو میخواستی ولی چی میشه ؟؟این رابطه قراره تموم شه ؟؟
نمیتونم بهش فکر کنم...
تو تنها کسی هستی که دلم میخواد تک تک ثانیه های زندگیمو باهاش شریک شم .. ینی میشه توهم همینو بخوای ؟؟؟؟؟
برچسب:
نویسنده: آرمان شریفی